جغرافیای مهربانی
جغرافیای دلهاستyaxşılıq Coğrafiya
نويسندگان

 


ای ماه عالم سوز من از من چرا رنجیده ای

ای شمع شب افروز من از من چرا رنجیده ای

یک شب تو را مهمان کنم تا جان و دل قربان کنم

جام تو در چشمان کنم از من چرارنجیده ای

ای جان من جانان من بر من نگر سلطان من

یک شب بیا مهمان من از من چرا رنجیده ای

من عاشق زار توام از جان ووفادار توام

تازنده ام یار توام از من چرا رنجیده ای

من عاشق دیوانه ام کاندر جهان افسانه ام

تو شمع و من پروانه ام از من چرا رنجیده ای

رنجیده ای ،رنجیده اِ از من گنه چه دیده ای

دایم گنه بخشیده ای جانم چرا رنجیده ای

بنگر زعشقت چون شدم،سرگشته و مجنون شدم

چون لاله پر خون شدم از من چرا رنجیده ای

گرمن بمیرم در غمت،خونم بیافتد گردنت

فردا بگیرد دامنت از من چرا رنجیده ای

جانم چرا رنجیده ای، عمرم چرا رنجیده ای



موضوعات مرتبط: ()

برچسب‌ها:
[ ۱۳٩٠/٤/٢٤ ] [ ٥:۳۸ ‎ب.ظ ] [ نادر نصیرزاده ]
درباره وبلاگ

برچسب‌ها وب
امکانات وب
پخش زنده حرم